خاطرات آنلاین من، نگاه

این راز سر به مهر!

1398/4/19 20:33
نویسنده : نگاه
58 بازدید
اشتراک گذاری

از روزی که رتبه ها اومد خاله م روزی صدو پنجاه بار زنگ میزد و با ذوق فراووووان تو گوش مامانم میخوند که این بچه ترکونده، شاید اصلا تهران قبول شه ، غیر از تهران هم هرجا دیگه قبوله؛ مامانم با اینکه میدونست از این خبرا نیست ولی الکی امیدوار میشد و من دیگه حالم داشت بهم میخورد از اینکه خاله م کم کم داشت این موضوع و رسانه ای میکرد! البته که از روی ذوقش بود ، از روی خوشحالی، انگار که خودش کنکور و ترکونده باش؛ همونقدر هیجان زده و خوشحال....‌سر از پا نمیشناخت، ولی حقیقت و نمیدونست!حقیقتی که برای ما یه راز سر به مهر بود....

ولی من دیگه طاقتم طاق شد.....خسته شدم از اینکه روزی صدبار زنگ میزد و الکی مامانم و امیدوار میکرد.....نباید یه حتی یه نقطه نورانی تو دلش روشن میشد .....چون همه چی کشک بود و من مجبور شدم واقعیتو، همون راز سر به مهر و بر ملا کنم.......بهش گفتم ببین خاله ی من! حقیقتش اینه که هیچ معجزه ای رخ نداده! من امسال هیچ برنامه ای برای ارشد نداشتم، درسی هم نخوندم، رتبه هم اونی که فکر میکنی نیست! اون رقم ۲۵۷ که سازمان سنجش اعلام کرده و تو بخاطرش رو ابرایی، همش کشکه! من سهمیه داشتم! سهمیه ۵ درصد ایثارگران.....بنابراین من دویستمین نفر منطقه نشدم! دویستمین نفر سهمیه ی خودم شدم! 

نمیدونم....شاید بعدش تا حدودی از برملا کردن این راز پشیمون شدم ولی خب یک حقیقت تلخ بهتر از یک دروغ شیرینه....... میتونستم اون لحظه قیافه ی کپ کرده ی خاله رو تصور کنم......میتونستم فروریختن کاخ آرزوهاشو تصور کنم..‌....خاله ای که رشته ی منو تو مقطع دکتری میخونه و تموم رویاهاش شده بود قبول شدن من تهران و همون دانشگاهی که خودش درس میخونه..... میدونم خانواده بفهمن این راز و فاش کردم برخورد جدی میکنن ولی خیالم تخته خاله م جایی نمیگه....

با وجود همه این داستانها، مشاورم بهم گفت یه جاهایی شانس قبولی هست اونم شبانه ی شهرستانها....که بنظرم به همونم امیدی نیست و کاملا واقع بینانه ست گرچه اینروزا انقدر که زندگی رو دور غافلگیری اقتاده هیچ چیزش و نمیشه پیش بینی کرد و همچنان هیچی معلوم نیست.........

پسندها (2)

نظرات (0)